تبليغاتX

هفته نامه
تاتر ، سينما ، موسيقي
دوشنبه ششم مهر 1388 ساعت 17:56

 

موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست .

 مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود

و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود.

موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :

« كاش يك غذاي حسابي باشد .»

اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛

 چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود.

موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را

به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ،

 مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند صاحب

مزرعه يك تله موش خريده است . . . »!

مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت :

« آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب

 خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ،

 تله موش هم ربطي به من ندارد.»

ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت :

 «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ،

 چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد.

مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.»

موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ،

 به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت :

 « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او

اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريد شد.

سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت

 و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟

در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي

 در خانه پيچيد .. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و

 به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند.

او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ،

 موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود .

 همين كه زن به تله موش نزديك ش ، مار پايش را نيش زد

و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه

با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت

، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند

. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ،

 هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ،

 گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او

 هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست .»

مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت

 و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد.

اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و

 روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او

 شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ،

ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد .

روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد .

 تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ،

از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد.

 افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ،

 مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي

 براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند.

حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان

 زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند !

 

 

 

نوشته شده توسط مصطفی | موضوع: | لينک ثابت |
دوشنبه ششم مهر 1388 ساعت 13:14

در اولين تجربه‌ي كارگرداني تئاتر،
صابر ابر«واوها. ويرگول‌ها» را از فردا به تماشاخانه «ايرانشهر» مي‌برد

صابر ابر نخستين تجربه‌ي خود را در حوزه كارگرداني تئاتر با عنوان «واوها. ويرگول‌ها»

 از فردا 5 مهرماه در تماشاخانه «ايرانشهر» به صحنه مي‌برد.

به گزارش خبرنگار تئاتر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين نمايش كه متن

 آن توسط محمد منعم نوشته شده و پيش از اين جايزه اكبر رادي جشنواره

 تئاتر دانشگاهي را از آن خود ساخته و به شيوه‌ي

كارگاهي و تجربي آماده اجرا شده است.

در اين نمايش كه ساعت 21 و به مدت 80 دقيقه به صحنه مي‌رود ،

بازيگراني چون علي ابدالي، مسعود انتظاري، مرضيه بدرقه، سارا بهرامي،

 امير پاكدل، ساناز پوردشتي، الهه خادمي، محسن خوييني‌ها،

 ليلي رهنما، آرين ريس‌باف، ميثاق زارع، علي صادقي،

 هستي محمايي، سارا مخاوات، بهاره مصدقيان،

 مريم مسچيان، ياشار مومن‌زاده، امين ميري و مهدي

 وحيدروش به ايفاي نقش مي‌پردازند و

 طراحي صحنه و لباس برعهده سحر ابر است.

صابر ابر كه سال گذشته در نمايش «كرگدن» به كارگرداني فرهاد آييش

 بازي كرده بود، آماده‌سازي نمايش

«واو‌ها.ويرگول‌ها» را از حدود يك‌سال پيش آغاز كرده است.

او در گفت‌وگو با ايسنا تماشاخانه ايرانشهر را بهترين سالن

 براي اجراي اين نمايش دانست و از همراهي‌هاي مجيد جوزاني

 -مدير اين تماشاخانه - قدرداني كرد.

همچنين به گفته‌ي وي اين نمايش با بهاي بليط هفت‌هزار تومان

 به صحنه مي‌رود اما دانشجويان همه رشته‌ها مي‌توانند

 همه‌روزه از بليط نيم‌بها استفاده كنند.

گفتني است: نمايش نامبرده در سالن

 شماره دو تماشاخانه ايرانشهر به صحنه مي‌رود.

 

از همینجا به صابر عزیزم و همه دوستان خسته نباشید میگوییم

 

 

 

نوشته شده توسط مصطفی | موضوع: | لينک ثابت |