<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>هفته نامه</title>
<link>http://sooedi.blogfa.com/</link>
<description>تاتر ،  سينما ، موسيقي</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 02 Nov 2009 12:45:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>                   صاحب اثــــــــر  محله ای بود  ، محله برو بیا   در گذشت</title>
<link>http://sooedi.blogfa.com/post-227.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=&quot;photo photo_none&quot;&gt;
&lt;P class=photo_img align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://www.facebook.com/photo.php?pid=2719462&amp;op=1&amp;view=all&amp;subj=161680257986&amp;aid=-1&amp;auser=0&amp;oid=161680257986&amp;id=83359068840&quot;&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;&lt;IMG class=&quot;&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://photos-e.ak.fbcdn.net/hphotos-ak-snc1/hs048.snc3/13557_184024473840_83359068840_2719462_8081403_n.jpg&quot; onload=&quot;var img = this; onloadRegister(function() { adjustImage(img); });&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=5&gt;رسام از زبان بیرنگ&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;مسعود رسَّام، تهیه کننده برخی از مشهورترین&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;و پربیینده ترین مجموعه هایی تلویزیونی در ایران&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#009933 size=5&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;، همچون «محله برو بیا»، «محله بهداشت»&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#009933 size=5&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;، «همسران» و «خانه سبز» بعد از &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#009933 size=5&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;ظهر يكشنبه در تهران و پس از مدتها &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=5&gt;ابتلا به بیماری سرطان درگذشت.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;وی هنگام مرگ ۵۲ سال داشت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آخرین فعالیت هنری مسعود رسام، کارگردانی مجموعه تلویزیونی «غیر محرمانه» بود که سال گذشته از تلویزیون پخش شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مسعود رسام متولد تهران و فارغ التحصيل كارگردانی از دانشكده صدا و سيما بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بسیاری از مشهورترین مجموعه های تلویزونی مسعود رسام با همکاری با بیژن بیرنگ، دیگر تهیه کننده و کارگردان تلویزیونی ساخته شده بود. &lt;B&gt;بیژن بیرنگ &lt;/B&gt;در گفتوگویی با رادیو فردا از همکاریش با رسام، تغییراتی که در برنامه سازی تلوزیون ایجاد کردند و دوستی که تا آخرین لحظات پابرجا بود می گوید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;* همکاری شما با آقای رسام از چه سالی آغاز شد و چه اتفاقی باعث آشنایی شما شد؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;بیژن بیرنگ : من با آقای رسام از سال ۱۳۶۱ در راهروهای شبکه یک صدا و سیما آشنا شدم. این آشنایی بعدها تبدیل به همکاری شد که این همکاری با « محله برو بیا و بهداشت » آغاز شد.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;* این همکاری به چه صورت بود؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;ما در چند زمینه با هم اشتراک کاری داشتیم. هر دویمان تهیه کننده بودیم. یک بخش از کارهایمان هم کارگردانی بود که در آن با هم همکار شدیم. بخشی از کارمان تبلیغات بود که با هم شرکت مشترک تبلیغاتی داشتیم و در این زمینه با هم همکاری می کردیم. در ایده پردازیها با همدیگر همفکری می کردیم. درآن زمان من بیشتر می نوشتم و با هم تلاش می کردیم که ایده هایمان را بپرورانیم تا بهتر آن را تلویزیونی یا سینمایی کنیم. اینها کارهایی بود که به اتفاق هم انجام میدادیم. توی صحنه هم با هم هماهنگی لازم را داشتیم و در مورد بازیها و دکوپاژ هم با هم هماهنگ بودیم.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A title=http://www.youtube.com/watch?v=RLMn0P7yyXI&amp;feature=player_embedded href=&quot;http://www.facebook.com/note_redirect.php?note_id=161680257986&amp;h=83cf9f46f59a29c5f14a0860682bb293&amp;url=http%3A%2F%2Fwww.youtube.com%2Fwatch%3Fv%3DRLMn0P7yyXI%26feature%3Dplayer_embedded&quot; target=_blank&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;«رنگ روح زندگی سبزه، فقط سبز...» بخش کوتاهی از سریال خانه سبز که پس از درگذشت خسرو شکیبایی بر وب سایت گروهی یوتیوب قرار گرفت.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;* آقای بیرنگ اتفاقی که در کارهای مشترک شما با آقای رسام دیده می شود این بود که فصل جدیدی از سریال سازی در ایران با کارهای تولیدی شما آغاز شد. این سبک به گونه ای بود که اگر چه لوکیشن های پرخرجی نداشت اما وجود داستان های جذاب و نزدیک به زندگی مردم با اتفاقات تلخ و شیرینش آنها را مورد توجه قرار می داد. نمونه این کارها را می شود در سریال های خانه سبز و همسران به خوبی مشاهده کرد. چطور به این سبک از کار رسیدید؟ رسیدن به این سبک تحت تاثیر تفکر هر دوی شما بود؟ سهم آقای رسام در این میان چقدر بود؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;الان به نظر من صحبت کردن در مورد سهم آقای رسام، شاید در شرایط امروز، چندان مناسب نباشد. گاهی می شود که با جوانانی با من تماس میگیرند و میگویند ما با سریالهای شما بزرگ شدیم. اینجاست که شاید بشود سهم بزرگی به آقای رسام داد. من با این حرفها به یاد میآورم که ما پیر شدهایم. اگر حمل بر خودستایی نشود باید بگویم من و آقای رسام جزو کسانی بودیم که یک جوری تاریخچه تلویزیون را در خودمان داریم. از شروع کار تلویزیون تا لحظه ای که الان در آن قرار داریم حضور داشتیم. شرایطی که گاها به راحتی امروز نبود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ما در شرایط پس از جنگ و انقلاب با هم بودیم. یادمان رفته بود که در حالی که ما سرمان را پایین انداخته بودیم و داشتیم کار می کردیم، چند نسل دارند با این آثار بزرگ می شوند. می توانیم در مورد آقای رسام بگویم که چند نسل با کارهای آقای رسام بزرگ شدند.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;* در آن زمان که شما در تلویزیون فعالیت می کردید علیرغم همه محدودیت هایی که وجود داشت سعی کردید که کارهایی را تولید و اجرا کنید که مقداری فراتر از محدودیت ها بود...&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;همیشه باید به یاد داشته باشیم که آدمهایی که شروع کننده ی کاری هستند بالطبع باید هزینه های آن را هم بپردازند. شاید چیزهایی که امروز به نظر، بسیار ساده و آسان میآید در شرایطی که ما در آن زمان به سر میبردیم کار سختی بود. مثل اینکه بچه های تلویزیون شادی کنند و بخندند. یا اینکه شما امروز موسیقی و تاثیرات آن را در صدا و سیما به خوبی می بینید. ما جزو اولین کسانی بودیم که موسیقی را وارد دنیای کودکان و برنامه سازی کردیم. شاید جزو اولین کسانی بودیم که کلیپ ساختیم. شاید جزو اولین کسانی بودیم که زن را به شکلی که امروز در تلویزیون نشان داده می شود به نمایش گذاشتیم. زن را وارد صحنه های کمیک کردیم تا بتواند با مرد در صحنه همکاری کند و حضور داشته باشد. و توانستیم ارتباط واقعی بین زن و مرد را نشان دهیم. همه اینها هزینه هایی داشت که من و آقای رسام با همدیگر آن را پرداختیم.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;* چه هزینه هایی؟ ممکن است توضیح دهید؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;هزینه های این نوآوری ها، گاه کنار گذاشتن کار بود. گاه این بود که این سبک و سیاق مورد قبول واقع نمی شد. تولید محله برو بیا در زمان خودش جنجال ایجاد کرد. شاید ما چندین سال بعد نتوانستیم کار کنیم. برای اینکه آن پخش آن سبک و سیاق به اعتقاد تلویزیون دچار مشکل بود.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;* چرا این همکاری ریشه دار از سال ۱۳۸۰ ادامه نیافت؟ و ترجیح دادید که دیگر مستقل کار کنید؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;راستش دلم نمی خواهد در مورد اینکه چرا همکاری ما در سال ۱۳۸۰ ادامه نداشت توضیح بدهم. جوابش را باید از آدم هایی شنید که باعث این عدم همکاری شدند. والله ما همیشه آرزوی همکاری را هم را داشتیم&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;* به اعتقاد شما ویژگی کار مسعود رسام چه بود؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;به نظر من آقای رسام بسیار انسان باهوشی بود بسیار صادق و منضبط بود. در جاهایی از کار بسیار سختگیر بود. کمتر سعی می کرد صدمه ای به کسی بزند.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;* پس از اینکه از شما جدا شد چطور بود؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;ما هیچگاه از همدیگر جدا نشدیم. همیشه دو دوست بودیم که با هم ارتباط داشتیم. کارهای مشترک دیگری به جز کار فیلمسازی با هم انجام می دادیم. در زمینه های اقتصادی با هم همکاری داشتیم. به خصوص در چند سال اخیر که ایشان بیمار بود به عنوان یک دوست نمی توانستم از ایشان دور بمانم و به هر حال در کنار هم بودیم. حتی در آخرین لحظاتی که از میانمان سفر کرد و رفت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BIG&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;به روایت زندگی:&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/BIG&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;متولد ۱۳۳۶ در تهران، دانشةموخته کارگردانی از دانگاه صددا و سیما بود.&lt;BR&gt;کار خود را در تلویزیون از سال ۱۳۵۸ آغاز کررد.&lt;BR&gt;در میان آثار او چنین عنوان هایی به چشم می خورد:&lt;BR&gt;غيرمحرمانه، مادر، بزرگ مرد کوچک، سريال مرواريد سرخ، دريايي ها، سيندرلا، تولدي ديگر، دنياي شيرين دريا، نوعي ديگر، دلبندم، همسران، علي و غول جنگل، چاق و لاغر، دو مرغابی در مه، ماموريت، خانه سبز، در خانه، هاچين و واچين، از نو بسازيم، محله بهداشت، محله برو بيا، برده رقصان، کيف، شازده کوچول و ...&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none&gt;&lt;FONT color=#009933&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00ff33 size=5&gt;روح اش شاد&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#00ff33 size=5&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00ff33 size=5&gt;یاد و خاطره اش گرامی باد&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#00ff33 size=5&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#00ff33 size=5&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#00ff33 size=5&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt;&lt;FONT face=Verdana color=#00ff33 size=5&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=clear_none align=center&gt; &lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 12:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sooedi&amp;postid=227</comments>
<dc:creator>sooedi</dc:creator>
<guid>http://sooedi.blogfa.com/post-227.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>يك داستان عجيب</title>
<link>http://sooedi.blogfa.com/post-226.aspx</link>
<description>&lt;DIV align=center&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 align=center border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD vAlign=top&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33&gt;&lt;STRONG&gt;يك داستان عجيب لطفا آن را تا انتها بخوانيد &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;IMG src=&quot;http://www.rmc4peace.com/weblog_pic/sh3.JPG&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;TABLE dir=rtl cellPadding=0 width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD width=&quot;99%&quot;&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اتومبيل مردي كه به تنهايي سفر مي كرد در نزديكي صومعه ای خراب شد. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;مرد به سمت صومعه حركت كرد و به رئيس صومعه گفت : &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;«ماشين من خراب شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ »&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رئيس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت كرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;شب به او شام دادند و حتي ماشين او را تعمير كردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; شب هنگام وقتي مرد مي خواست بخوابد صداي عجيبي شنيد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;صداي كه تا قبل از آن هرگز نشنيده بود ..&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; صبح فردا از راهبان صومعه پرسيد كه صداي ديشب چه بوده&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; اما آنها به وي گفتند :« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم .&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; چون تو يك راهب نيستي» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرد با نا اميدي از آنها تشكر كرد و آنجا را ترك كرد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چند سال بعد ماشين همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;راهبان صومعه بازهم وي را به صومعه دعوت كردند ، &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;از وي پذيرايي كردند و ماشينش را تعمير كردند.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; آن شب بازهم او آن صداي مبهوت كننده عجيب را كه چند سال قبل شنيده بود ، شنيد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;صبح فردا پرسيد كه آن صدا چيست اما راهبان بازهم گفتند: &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;« ما نمي توانيم اين را به تو بگوييم . چون تو يك راهب نيستي» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين بار مرد گفت «بسيار خوب ، بسيار خوب ، &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;من حاضرم حتي زندگي ام را براي دانستن فدا كنم. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اگر تنها راهي كه من مي توانم پاسخ اين سوال را&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; بدانم اين است كه راهب باشم ، من حاضرم .&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; بگوئيد چگونه مي توانم راهب بشوم؟»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;راهبان پاسخ دادند « تو بايد به تمام نقاط كره&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; زمين سفر كني و به ما بگويي چه تعدادي برگ گياه روي &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;زمين وجود دارد و همینطور باید تعداد دقيق سنگ هاي &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;روي زمين را به ما بگويي. وقتي توانستي پاسخ اين &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;دو سوال را بدهي تو يك راهب خواهي شد.»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرد تصميمش را گرفته بود..... او رفت و &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرد گفت :‌« من به تمام نقاط كرده زمين سفر كردم و&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; عمر خودم را وقف كاري كه از من خواسته بوديد كردم .&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; تعداد برگ هاي گياه دنيا 371,145,236, 284,232 عدد است.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; و 231,281,219, 999,129,382 سنگ روي زمين وجود دارد»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;راهبان پاسخ دادند :« تبريك مي گوييم . پاسخ هاي تو كاملا صحيح است . &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;اكنون تو يك راهب هستي . ما اكنون مي توانيم منبع آن صدا را به تو نشان بدهيم.»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رئيس راهب هاي صومعه مرد را به سمت يك در چوبي راهنمايي كرد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مرد دستگيره در را چرخاند ولي در قفل بود . مرد گفت :&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;« ممكن است كليد اين در را به من بدهيد؟»&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;راهب ها كليد را به او دادند و او در را باز كرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پشت در چوبي يك در سنگي بود . مرد درخواست كرد تا كليد در سنگي را هم به او بدهند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;راهب ها كليد را به او دادند و او در سنگي را هم باز كرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;پشت در سنگي هم دري از ياقوت سرخ قرار داشت.. او بازهم درخواست كليد كرد . &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پشت آن در نيز در ديگري از جنس ياقوت كبود قرار داشت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و همينطور پشت هر دري در ديگر از جنس زمرد سبز ، &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;نقره ، ياقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در نهايت رئيس راهب ها گفت:« اين كليد آخرين در است » . &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;مرد كه از در هاي بي پايان خلاص شده بود قدري تسلي يافت.... &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;او قفل در را باز كرد. دستگيره را چرخاند و در را باز كرد . &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;وقتي پشت در را ديد و متوجه شد كه منبع صدا چه بوده است متحير شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt; چيزي كه او ديد واقعا شگفت انگيز و باور نكردني بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;........اما من نمي توانم بگويم او چه چيزي پشت در ديد ، چون شما راهب نيستيد&lt;/FONT&gt; .&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 15:30:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sooedi&amp;postid=226</comments>
<dc:creator>sooedi</dc:creator>
<guid>http://sooedi.blogfa.com/post-226.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کلیپی از اجرای نامجو و گلشیفته در میلان </title>
<link>http://sooedi.blogfa.com/post-225.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ffffff&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 3px 15px 3px 10px&quot; align=center&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 3px 15px 3px 10px&quot; align=center&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;FONT color=#cccccc&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 3px 15px 3px 10px&quot; align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.myup.ir/images/sevsu0lcepyzackcxuk.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 3px 15px 3px 10px&quot; align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 3px 15px 3px 10px&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#009933 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;دانلود کلیپ ۷ دقیقه ای از اجرای اخیر محسن نامجو و گلشیفته فراهانی در میلان٬ (دو کیفیت)&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 3px 15px 3px 10px&quot; align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#009933 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اجزای قطعه &quot;همش دلم میگیره...&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;/P&gt;
&lt;TABLE style=&quot;WIDTH: 511px; HEIGHT: 52px&quot; cellSpacing=0 cellPadding=2 width=511 border=1&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;3gp / 7.3 mb&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;wmv / 31 mb&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.faclip.com/component/sgdownload/?task=download_page&amp;article_id=1559&amp;file_format=3gp&amp;format=dl&amp;view=dl&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://edvblogfa.persiangig.com/document/edv.blogfa.com/edv/+-(EDV.blogfa.com).gif&quot; border=0&gt; دانلود&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=2&gt;&lt;SPAN dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 8pt&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.faclip.com/component/sgdownload/?task=download_page&amp;article_id=1559&amp;file_format=wmv&amp;format=dl&amp;view=dl&quot;&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://edvblogfa.persiangig.com/document/edv.blogfa.com/edv/+-(EDV.blogfa.com).gif&quot; border=0&gt; دانلود&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 14:14:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sooedi&amp;postid=225</comments>
<dc:creator>sooedi</dc:creator>
<guid>http://sooedi.blogfa.com/post-225.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> تصویر اعجاب انگیزی که فقط یکبار در سال می توان مشاهده کرد . </title>
<link>http://sooedi.blogfa.com/post-224.aspx</link>
<description>&lt;DIV&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#00cc66 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;این تصویر یک صخره در برمه است.این عکس فقط در یک روز خاص از سال میتواند گرفته شود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#00cc66 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;در این روز اشعه خورشید با زاویه خاصی بر این صخره می تابد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG height=197 alt=i721_05678.jpg src=&quot;http://www.persianv.com/uc/out.php/i721_05678.jpg&quot; width=396 border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#00cc00 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;چیزی متوجه شدید؟دوباره نگاه کنید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#00cc00 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اگر هنوز اعجاز این تصویر را درک نکرده اید تصویر را بچرخانید&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG alt=i723_056789.jpg src=&quot;http://www.persianv.com/uc/out.php/i723_056789.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Oct 2009 13:16:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sooedi&amp;postid=224</comments>
<dc:creator>sooedi</dc:creator>
<guid>http://sooedi.blogfa.com/post-224.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>عکس : ایرج نوذری و دخترانش</title>
<link>http://sooedi.blogfa.com/post-223.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc66 size=3&gt;بنام خالق زیبایی ها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc66 size=3&gt;به قول سهراب سپهری «بزرگ بود و از اهالی امروز» آری او بزرگ بود و گویا با تمام افق‌های باز نسبت داشت، صدایش ماندگار می‌ماند در گوش ما كه روزی و روزگاری یاد گرفتیم كه بخندیم. او خنده را برایمان به ارمغان می‌آورد. برای ملتی كه سال‌های غبارآلود تلاش برای تغییر رژیم از طاغوت به انقلاب اسلامی و سالیان جنگ تحمیلی رمقی برایش نگذاشته بود كه بر لبانش خنده بروید. او ملتی را دوست داشت، كه دوست داشتن برتر از عشق است. در سال‌هایی كه غم و درد، قلب مردمان ایران را تنگ در آغوش گرفته بود، مردی یك تنه، شادی و لبخند را میهمان آنان می‌كرد و ما اینك در دومین سالگرد او یادش را گرامی می‌داریم. صحبت از «منوچهر نوذری» است، مردی كه چهره‌اش و صدایش در یادها به یادگار مانده و خواهد ماند. روزهای بی‌او بودن به گواهی تاریخ و زمان دو ساله شد، دومین سالگرد منوچهر نوذری و نیز فرا رسیدن شب یلدا، بهانه‌ای بود تا یلدای امسال را در كنار خانواده ایرج نوذری باشیم تا با صدای پسر و ذكر خاطرات از زبان او خاطرات منوچهر خان نوذری را زنده كنیم. پسری كه از پدر آموخت عشق را، وفاداری و مردم‌داری را. در این شب‌نشینی، خاطرات نوذری پدر را مرور كردیم در مراسم شب یلدا. از تفال زدن‌ها به لسان‌الغیب حافظ شیرازی و تلاش برای انجام این مراسم سنتی. به واقع كه یلدای خانواده‌ نوذری بوی پدر می‌دهد. یادش را گرامی می‌داریم نه با چشمی به اشك نشسته، بل با لبی خندان كه او چنین می‌خواست و بیش از نیم قرن برای باز كردن لب‌ها به خنده تلاش كرد. یادش را گرامی می‌داریم با به یاد آوردن هنرش كه مسئولانه بود و صادقانه و امید آنكه روحش در الطاف و رحمات خداوندی آرام باشد و آسوده، چنان كه آرامش و آسایش را برای ملتش آرزو داشت. آنچه پیش روی شما قرار دارد، گپ و گفتی است با ایرج نوذری كه در مكتب پدرش آنچه را كه باید می‌آموخت، آموخت و حقا كه پسر خلف اوست، او آموخته، هنرش را تقدیم به مردم كشورش نماید و همواره در پیشگاه آنان با ادبی در خور خاندان نوذری ظاهر می‌شود، او آموخته كه پر تلاش باشد و فعال و در خدمت به مردمان این دیار از هیچ كوششی فروگذار نكند، او نیز هنرمند است مثل پدر، اگر چه كه رسیدن به جایگاه پدر دست نیافتنی است و هرچند خط و سبكی جدا دارد، ولی آموخته كه: &lt;BR&gt;گرچه وصالش نه به كوشش دهند &lt;BR&gt;هر قدر ای دل كه توانی بكوش &lt;BR&gt;&lt;IMG height=260 alt=m-192-1-42.jpg src=&quot;http://www.persianv.com/khabar/m-192-1-42.jpg&quot; width=173 align=left border=0&gt;&lt;BR&gt;پیش از این‌كه پرسش‌هایمان را از او آغاز كنیم می‌گوید: &lt;BR&gt;«گذشته برایم خیلی پررنگ است، با خاطرات گذشته زندگی می‌كنم هر چند بشر با خاطرات، زنده است اما این امر برای من از شدت بیشتری برخوردار بوده تا حدی كه زمان حال را برایم كمرنگ می‌كند و این تا حدی خطرناك است… شاید اگر در زمان حال خانواد‌ه‌ای نداشتم دو سال پیش با بابا رفته بودم» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;با این حساب در گذشته خیلی باید به شما خوش گذشته باشد... نوذری: البته گذشته سختی هم داشتیم، تا این حد كه دوبار زندگیمان را جمع كرده و به خارج از كشور رفتیم، اما همان لحظات شیرین چه كم،‌ چه زیاد برایم بسیار ارزشمند است. از این‌رو تنها و تنها چیزی كه مرا می‌ترساند آلزایمر است یعنی قشنگترین بخش زندگی را كه خاطره است از دست خواهی داد. من با آن خاطرات زیبا زندگی می‌كنم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;IMG height=260 alt=m-192-1-47.jpg src=&quot;http://www.persianv.com/view/m-192-1-47.jpg&quot; width=196 border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;‌ پس به همین دلیل است كه به آدم‌های گذشته تا این حد احترام می‌گذارید؟ نوذری: احترام تنها كاری است كه ما می‌توانیم برای آدم‌های قدیمی قائل باشیم، مگر می‌شود حسین كلانی و حسن روشن را فراموش كرد؟! &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فكر نمی‌كنید این ارتباط قوی كه میان ایرج نوذری و گذشته برقرار است و با گذشته زندگی می‌كند، به این دلیل باشد كه در دوران كودكی كمتر مشكلات و سختی‌ها را احساس می‌كردید؟&lt;BR&gt;نوذری: اتفاقا یكی از مشكلات و شاید معضلات من این است كه همیشه چندین سال جلوتر از سنم حركت كردم و فهمیدم، برای همین مشكلات را كاملا حس می‌كردم. این ویژگی در كنار چند نكته مثبت، نكات منفی هم بسیار دارد، از جمله این‌كه به دلیل درك مشكلات، زودتر می‌سوزی. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پدرتان چقدر در تشكیل خاطرات گذشته و زندگی امروز شما نقش داشته؟ &lt;BR&gt;نوذری: بخش اعظم و شاید تمام زندگیم نقش اوست. در وهله اول تصمیم اساسی زندگی علمی ما چهار نوه فامیل (كه من بودم و خواهرم، نازنین كه سه سال از من كوچكتر است و دو فرزند عمه‌ مهری یعنی مادلی و بی‌بی‌) را پدر به همراه خواهرش مهر‌انگیزگرفتند، تا جایی كه ما را به مدرسه رازی كه گران‌قیمت‌ترین مدرسه آن زمان شاید حتی در دنیا به حساب می‌آمد فرستادند، مدرسه‌ای كه «ژنرال دوگل» افتتاحش كرد. در آنجا به ما زبان فرانسه می‌آموختند، در آن دوره كمتر كسی حتی زبان انگلیسی فرا‌ می‌گرفت و این‌گونه بود كه تنها چهار نوه فامیل، زبان فرانسوی را كامل آموختیم. هرچند به همت پدرم من از سه سالگی با این زبان آشنا شده‌ بودم. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.parscloob.com/&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc66 size=3&gt;&lt;IMG height=173 alt=m-192-1-44.jpg src=&quot;http://www.persianv.com/khabar/m-192-1-44.jpg&quot; width=260 align=left border=0&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc66 size=3&gt;این زحمات در شما كه به ثمر نشت در دختر و پسر عمه و خواهرتان چطور؟ &lt;BR&gt;نوذری: خواهرم دكتری زبان اسپانیایی دارد و تاكنون 9 كتاب ترجمه كرده كه اكثر این كتب مستقیما از زبان اسپانیایی ترجمه شده كه بسیار هم سروصدا به راه انداخت، حتما می‌دانید اكثر كارهای ماركز و دیگر آثار اسپانیایی پیش از این به زبان انگلیسی ترجمه می‌شد. دخترعمه‌ام در خارج ژورنالیسم بین‌الملل خواند و پسرعمه‌ام هم در شوروی دكتری نفت گرفت،‌ ضمن این‌كه قهرمان تكواندو هم هست. به هر حال در مقابل زحمات زیادی كه برای این چهارنوه فامیل كشیده شد، قدرشناسی هم صورت گرفت كه در این میان بی‌سواد‌شان منم! &lt;BR&gt;&lt;IMG height=153 alt=m-192-1-49.jpg src=&quot;http://www.persianv.com/khabar/m-192-1-49.jpg&quot; width=230 border=0&gt;&lt;BR&gt;از نظر خودتان چه خصلتی از پدر به شما منتقل شده است؟‌ &lt;BR&gt;نوذری: پدرم یا بهتر است بگویم منوچهر نوذری (كه بی‌غرض‌تر باشد چون پدر، پدر است و احترامش واجب)، می‌گویم نوذری تا به عنوان یك غریبه از او صحبت كنم، نه پسرش. منوچهر نوذری یك خیرخواه به تمام معنا بود. ویژگی‌های خوب او به قدری زیاد است كه فكر نمی‌كنم تمام آنها را بتوانم به زبان بیاورم، اما به هر حال سعی خود را می‌كنم، پدر برای چندین جوان محتاج، عروسی گرفت،‌ چند عروسی تمام و كمال بدون این‌كه كسی بداند. شاید گفتن این واقعیت روی قشنگی نداشته باشد اما حالا كه او نیست می‌گویم تا همه بدانیم دلیل ماندگاری منوچهر نوذری، هنر یكتا و یگانه‌اش از یك‌سو و از طرف دیگر انسانیت و مردمی بودنش بود، او این ویژگی را از مادرش به ارث برده بود، به یاد دارم مادربزرگم همیشه با آن دستپخت عالی و بی‌مثالش دیگ بزرگی غذا می‌پخت و بین فقرا و نیازمندان تقسیم می‌كرد. امروز من احساس می‌كنم این وظیفه به عهده من است، اگر می‌خواهم او و پدر از من راضی باشند باید راهشان را ادامه دهم، حال چه اندازه در ادای وظیفه موفق بودم چیزی است كه خودم نمی‌توانم و نباید نظر بدهم. اما شاید بارزترین خصلتی كه از پدر به من رسیده، ‌بی‌خوابی اوست، شاید در شبانه‌روز، دو تا سه ساعت می‌خوابید و امروز من نیز هم... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پسر كو ندارد نشان از پدر، در خصوص شما صادق است، اما چرا هیچ‌وقت در وادی هنر پدر گام برنداشتید؟‌ &lt;BR&gt;نوذری: من دوست نداشتم اتفاقی كه برای پسر آمیتا باچان افتاد، برای من هم بیفتد، برای همین از همان روز اول شاخه هنری‌ام را از پدرم جدا كردم تا هیچ‌گاه با او مقایسه نشوم، آبیشك‌باچان از همان ابتدا مدام با پدرش قیاس می‌شد؛ هرچند برای من و مطمئنا برای ‌آبیشك افتخار است كه با پدرمان مقایسه شویم، ولی معتقدم اگر من با منوچهر نوذری مقایسه شوم بی‌احترامی می‌شود به او، از این‌رو در عین حال ‌كه همه چیزم را از او دارم و پند گرفتم از هنرش، اما خط و سبكم را از او جدا كردم، به قول معروف خرجمان را سوا كردیم،‌ تا هیچ‌وقت جسارت نكرده باشم . خیلی‌ها از من سوال می‌كنند چرا كار طنز را ادامه ندادم كه در پاسخ می‌گویم؛ «وقتی استاد مطلقش بود، دیگر لوث می‌شد اگر من هم وارد می‌شدم، هر چند اگر الان یك كار خوب طنز پیشنهاد شود به یاد پدر كار می‌كنم ولی خیلی باید دقیق و درست انجام شود.» &lt;BR&gt;&lt;IMG height=223 alt=m-192-1-48.jpg src=&quot;http://www.persianv.com/khabar/m-192-1-48.jpg&quot; width=230 border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;استاد نوذری در منزل و در كنار خانواده هم طناز بود؟ &lt;BR&gt;نوذری: طنازی در ذات پدر وجود داشت به طوری كه حاضرجوابی و بداهه‌گویی‌هایش شهره فامیل بود. این اواخر عده‌ای فكر می‌كردند كمی حالات عصبی دارد كه به دلیل بیماری اش بود، اما حتی در روزهای آخر بستری شدنش در بیمارستان هم همواره طنازی می‌كرد، یادم می‌آید یك روز كه دكتر اتابك (دكتر پدر) می‌خواست به دلیل جلوگیری از زخم بستر، پشت پدر را با دستگاه ماساژ بدهد، پدر كه خیلی ضعیف شده بود فریاد ضعیفی زد و به دكتر گفت: «آره، آره پیست موتورسواریه، گاز بده، موتورسواری كن…» دكتر اتابك تا دقایقی دستگاه را رها كرد، دلش را گرفته بود و می‌خندید. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ما می‌دانیم پدر غیر از هنرنمایی در تلویزیون، رادیو و سینما، هنرهای دیگری هم داشته كه دوست داریم به طور كامل از زبان ایرجش بشنویم... &lt;BR&gt;نوذری: این مرد در اقیانوس هنر قرار داشت، یك دانشگاه كامل بود، در سال 1972 میلادی(1351 شمسی) فیلمی ساخت در مصر كه چندین بار به نمایش درآمد ولی به دلیل روابط تیره ایران و مصر درآن دوره، فیلم هیچ‌گاه در ایران پخش نشد. یكی دیگر از هنرهای منوچهر نوذری، فعالیت ایشان در زمینه موسیقی بود كه شاید كمتر كسی از آن خبر داشت. ضمن این‌كه او یك لابراتور كامل و مجهز بود و برای یك فیلم همه‌كاره خودش بود. دلم می‌خواهد اینجا از طریق مجله شما دردلی كنم، چندی پس از فوت بابا مجله تخصصی و معتبر «فیلم» مطلبی به نوشته یك آدم آماتور به چاپ رساند كه اصلا نام نویسنده‌اش را هم به یاد ندارم با این مضمون كه منوچهر نوذری پست‌ترین كارها را از جمله جاروكردن استودیو انجام می‌داد، تا این‌كه هوشنگ لطیف‌پور او را به بخش دوبله برد… منوچهر نوذری اصطلاحی داشت و همیشه تكرار می‌كرد؛ او معتقد بود كسانی در كار موفق هستند كه از جارو كردن بلد باشند تا بالا... نمی‌دانم شاید آن فرد این جمله را اشتباهی متوجه می‌شود، نوذری از رادیو شروع كرد، آن زمان محمود نوذری برادرش صدابردار و فیلمبردار درجه یك تلویزیون بود، آقای لطیف‌پور هم دوست پدر به حساب می‌آمد، روزی او و دیگر دوستان به این نتیجه رسیدند كه صدای منوچهر و استعدادش در این زمینه خیلی به درد كار دوبله می‌خورد و این‌گونه به بخش دوبله اضافه می‌شود، او هرگز جایی را جارو نزده، نه این‌كه بگویم این كار ایرادی دارد… من متاسفم برای دوستانی كه چنین مطالبی چاپ می‌كنند، امیدوارم سوء‌تفاهم بوده باشد و هنوز هم منتظر عذرخواهی بابت این سوء تفاهم هستم. ضمن این‌كه من سال‌ها برای این مجله بدون هیچ‌گونه چشم‌داشتی مطالب سینمای هند را ترجمه می‌كردم هیچ‌گاه از آنان انتظار چنین رفتاری را نداشتم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;می‌خواهیم در لحظات باقیمانده این نشست‌ شنونده باشیم و شما گوینده، از پدرو خاطراتتان و شب یلدا‌های گذشته برایمان بگویید... &lt;BR&gt;نوذری: تمام افتخارات من این است كه در دانشگاهی این‌چنین، در دانشكده منوچهر نوذری متولد شدم، شما در نظر بگیرید در این چهل و چند سال اگر روزی یك واژه هم از او یاد گرفته باشم، بسیار برایم ارزنده خواهد بود، او هنوز هم دست از این كار برنداشته و مرا تنها نگذاشته، گاها به خوابم می‌‌آید و هنوز هم نگران است، نگران زندگی من، عروسش، نوه‌هایش، دخترش و با این كار باز به من نیرو و انرژی می‌دهد، افتخار می‌كنم فرزند ایشان هستم. خیلی دلم برایش تنگ شده است. &lt;BR&gt;چند می‌گیری گریه كنی ؛ وصیت پدر زمانی‌كه «چند می‌گیری گریه كنی» به پدر پیشنهاد شد، او برایم فیلم‌نامه را تعریف كرد، همان زمان گفتم این كار عجب قصه عجیبی دارد، شما ببینید یك نفر چقدر می‌تواند مورد لطف و عنایت پروردگار قرار بگیرد كه چنین قصه‌ای در زمان مرگ به سراغش بیاید. این كار وصیت‌نامه پدر بود، اوایل كار، بابا پیشنهاد داده بود نقش پسر را كه مخاطب درد دل پدر قرار می‌گیرد را من &lt;/FONT&gt;&lt;A title=بازی href=&quot;http://www.parscloob.com/موبایل/بازی-جاوا/بازی-فوق-العاده-fifa-09-به-صورت-جاوا-محصول-ea-mobile-200810233709/&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc66 size=3&gt;بازی &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc66 size=3&gt;می‌كنم، اما خب گروه معتقد بودند نقش طوری است كه اگر غریبه باشد بهتر درمی‌آید. اما وقتی كار پخش شد به خصوص پیامی كه بابا آخر فیلم می‌دهد كه «بخند»، همه پشیمان شدند كه چرا من بازی نكردم، اگر این‌گونه می‌شد، یك شاهكار جهانی شكل می‌گرفت، یعنی یك وصیتنامه كامل و واقعی، هرچند الان هم یك فیلم ارزنده و قابل احترام است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حق پدر &lt;BR&gt;چهل و دو یا چهل و سه روز از فوت بابا گذشته بود كه «چند می‌گیری گریه كنی» در جشنواره پخش شد، كه من به اتفاق یكی از عموهایم، مادر، خانم و خواهر و شوهر خواهرم به جشنواره رفتیم، پس از دیدن فیلم به حالت سكته افتاده بودم، در آن شرایط از من خواسته شد به جای پدر صحبت كنم، در كنار تمام این لحظات تلخ، واكنش مردم خیلی جالب بود، مضمون فیلم، طنز تلخی بود در شرایطی كه نوذری نبود، این برایشان دردناك بود، هم از این بابت گریه می‌كردند و هم به خاطر من كه در آن شرایط فیلم را می‌دیدم، با توجه به احساسات و ارتباطی كه با پدر داشتم، در آن جشنواره منوچهر نوذری باید جایزه‌ای دریافت می‌كرد كه متاسفانه برخی هنوز فكر می‌كنند چون فوت می‌كند پس دیگر اشكالی ندارد اگر حقش را ندهند، خیلی دلم شكست. بگذریم... اما دختران من در شرایط خاص دیگری این اثر را دیدند. آقای خاتمی دوست داشت این فیلم را در موزه &lt;/FONT&gt;&lt;A title=سینما href=&quot;http://www.iranoffside.com/200904092299/سرگرمی/چرا-درآمد-ستاره‌ها-در-سینما-محرمانه-است؟/&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc66 size=3&gt;سینما &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc66 size=3&gt;با خانواده نوذری و دیگر عوامل ببیند، اما چون سركار همین فیلم «عاشق» بودم و لحظاتی از كار ضبط می‌شد كه البته هیچ‌گاه در كار نمی‌بینم! نتوانستم بروم، از این‌رو همسرم، به همراه دخترانم فیلم «چند می‌گیری گریه كنی» را به همراه آقای خاتمی دیدند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;شب‌های یلدا &lt;BR&gt;یادم می‌آید زمانی كه بچه بودیم هر سال یا ما می‌رفتیم منزل یكی از اقوام یا بقیه می‌آمدند منزل پدر و هرسال پدر یك چیز جدید برای غافلگیر كردن بقیه داشت، تفال زدن به دیوان حافظ هم كه جزء لاینفك این شب بود. پدر همواره این بیت شعر را زمزمه می‌كرد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ز حق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی &lt;BR&gt;چه توفیقی از این بهتر كه خلقی را بخندانی &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از دوران كودكی همه چیز را به وضوح در خاطر دارم، برای مثال یك روز در سن چهارده سالگی بابا یك نخ سیگار روشن كرد داد دستم و گفت: بكش، با خودم گفتم: می‌دانم این رفتار پدر نكته‌ای دارد، اما چرا این كار را كرد؟ لحظاتی بعد گفت: اگر قراره سیگاری بشی، با خودم بكش،‌ از دست خودم بگیر تا منی كه پدرت هستم برات روشن كرده باشم و گرنه فردا به چیز دیگه‌ای تبدیل می‌شد. &lt;BR&gt;خب نتیجه این كار پدر كاملا روشن است كه من حتی لب به سیگار هم نزدم... یا این‌كه خودش برایم تعریف می‌كرد زمانی‌كه هنوز حرف زدن نمی‌دانستم مرا می‌نشانده و كاملا ادبی با من صحبت می‌كرده، نه این‌كه فقط حرف بزند، با كلماتی چون آن طور كه مستحضر هستید،‌در استیلای و...، همین موضوع باعث سخنوری می‌شود. اگر دقت كرده باشید در هیچ برنامه‌ای با متن یا برگه‌ای كه در آن نوشته باشم حاضر نشدم مگر این‌كه بحث تخصصی باشد كه آن هم ترجیح می‌دهم از قبل روی آن مطالعه كرده باشم و خدا را شكر خیلی كم اتفاق می‌افتد كه تپق بزنم و این به دلیل كار كردن‌های اوست و سوادی كه از همان كودكی در استخوان‌هایم تزریق ‌شد، آن هم توسط پدری كه این‌قدر روشنفكر است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ادای احترام كوئین وراج كاپور به نوذری &lt;BR&gt;و یا یادم می‌آید زمانی را كه آنتونی‌كوئین به ایران آمده بود و چون بابا به زبان انگلیسی و عربی تسلط كامل داشت، بدون مترجم یك مصاحبه با او انجام داد كه از رادیو پخش شد، یا زمان دیگری كه به دلیل فیلم «عبور از رود گنگ» راج كاپور به ایران آمده بود، فیلم دوبله شده به زبان فارسی را نگاه می‌كند و بعد از تماشای فیلم، می‌خواهد دست بابا را ببوسد كه البته بابا اجازه نمی‌دهد، بعد كه دلیل این كار را می‌پرسد، می‌‌گوید: «تو مرا به مردم ایران معرفی كردی، لحظاتی من در فیلم غرق ‌شدم بدون اینكه احساس كنم این صدای من نیست، حتی برخی اوقات تصور می‌كردم این خودم هستم كه به ایرانی و با زبان فارسی حرف می‌زنم.» یك روز كه بچه بودم، بابا از من پرسید كه دوست دارم چه كاره شوم، از آنجایی كه در روزهای نزدیك به عید نوروز به سر می‌بردیم و نیز، علاقه وافری به بازیگری و موسیقی داشتم، گفتم: «حاجی فیروز، من می‌زنم؛ شما برقص»، چند سال گذشت، تا اینكه در تئاتر «چه خبر» این اتفاق افتاد كه من آهنگ می‌نواختم و پدر می‌خواند، پدر این خاطره را تعریف كرد، بعد همه در عین حال كه دست می‌زدند اشك هم می‌ریختند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و در پایان... &lt;BR&gt;نوذری: انگیزه ما برای كار، محبت مردم است، هنرمند از مردم است و برای مردم همان‌طور كه منوچهر نوذری بود و همان‌طور كه من سعی می‌كنم باشم... &lt;BR&gt;و در آخر: &lt;BR&gt;روزی كه بیامدی ز مادر عریان بودند همه خندان و تو بودی گریان كاری بكن ای دوست كه وقت رفتن باشند همه گریان و تو باشی خندان این بود چكیده‌ای از شب‌نشینی‌ ما با خانواده‌ای كه عشق منوچهر نوذری بود، ایرج پسرش و دلناز و دلربا نوه‌‌هایش كه همیشه عكس‌شان را همراه داشت و تنها آرزویش دیدن عروسی آنها و خوشبختی‌شان بود. ایرج نوذری این روزها با توجه به مشغله زیاد كاری چه در زمینه موسیقی، بازیگری و ترجمه كتب به شدت تلاش می‌كند تا تحصیلاتش را در مقطع دكتری ادامه دهد، برای او در این زمینه و نیز هنرش آرزوی توفیق و موفقیت داریم.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc66 size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc66 size=3&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=&quot;Verdana, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc66 size=3&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Oct 2009 13:01:06 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sooedi&amp;postid=223</comments>
<dc:creator>sooedi</dc:creator>
<guid>http://sooedi.blogfa.com/post-223.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تصاویر دوران کودکی ستارگان ایرانی</title>
<link>http://sooedi.blogfa.com/post-222.aspx</link>
<description>&lt;DIV id=body_article_554688&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: medium none; FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;IMG height=249 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/golshofte.JPG&quot; width=410 border=0&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: medium none; FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: medium none; FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;IMG height=247 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/nikikarimi.JPG&quot; width=410 border=0&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: medium none; FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: medium none; FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;IMG height=249 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/poorsorkh.JPG&quot; width=410 border=0&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: medium none; FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: medium none; FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;IMG height=249 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/radan.JPG&quot; width=410 border=0&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: medium none; FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: medium none; FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;    &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 356px; HEIGHT: 183px&quot; height=169 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/20125914.jpg&quot; width=298 border=0&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: medium none; FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: medium none; FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt;&lt;IMG height=246 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.seemorgh.com/images/iContent/1388-5/shadmehr.JPG&quot; width=410 border=0&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: medium none; FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: medium none; FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: medium none; FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: medium none; FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: medium none; FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;
&lt;DIV dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; FONT-SIZE: 14pt; BORDER-LEFT: medium none; LINE-HEIGHT: 30px; BORDER-BOTTOM: medium none; FONT-FAMILY: tahoma&quot;&gt; &lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 22 Oct 2009 12:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sooedi&amp;postid=222</comments>
<dc:creator>sooedi</dc:creator>
<guid>http://sooedi.blogfa.com/post-222.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پسر ۱۰ ساله ای که جنینش دنیا را تکان داد</title>
<link>http://sooedi.blogfa.com/post-221.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG height=15 alt=442960qk4wjtzztt.gif src=&quot;http://sl.glitter-graphics.net/pub/442/442960qk4wjtzztt.gif&quot; width=15&gt;&lt;IMG height=15 alt=442960qk4wjtzztt.gif src=&quot;http://sl.glitter-graphics.net/pub/442/442960qk4wjtzztt.gif&quot; width=15&gt;&lt;IMG height=15 alt=442960qk4wjtzztt.gif src=&quot;http://sl.glitter-graphics.net/pub/442/442960qk4wjtzztt.gif&quot; width=15&gt;&lt;IMG height=15 alt=442960qk4wjtzztt.gif src=&quot;http://sl.glitter-graphics.net/pub/442/442960qk4wjtzztt.gif&quot; width=15&gt;&lt;IMG height=15 alt=442960qk4wjtzztt.gif src=&quot;http://sl.glitter-graphics.net/pub/442/442960qk4wjtzztt.gif&quot; width=15&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;جنین پسر 10 ساله&quot; src=&quot;http://efun.ir/wp-content/uploads/2009/10/tmp-5399546.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#009933&gt;جنینی که در این عکس دست جراح را در دست خود گرفته جنینی است که دچار بیماری مادرزادی اسپاینا بیفیدا ( spina bifida ) (بیرون زدگی نخاع به علت بسته‌نشدن کانال نخاعی ) بوده است . در صورتی که حاملگی و رشد جنین به همین شکل ادامه می یافت در ماه های آتی احتمال مرگ و یا فلج جنین بسیار بالا بود و برای اولین بار در تاریخ پزشکی قرار شد این جنین در هفته ۲۱ بارداری در داخل رحم مادر توسط جراح تحت عمل قرار گیرد .&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#009933&gt;نام این کودک ساموئل ( Samuel Armas ) و نام جراح دکتر جوزف برونر ( Dr. Joseph Bruner) است . این عمل در یک مرکز پزشکی دانشگاهی ( Nashville’s Vanderbuilt University Medical Center ) انجام شد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#009933&gt;این عکس بارها در اینترنت انتشار یافت بدون آنکه داستان واقعی آن در جایی ذکر گردد و هر چه انتشار یافت بیشتر به افسانه و تخیلات گویندگان آن ارتباط داشت .&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;جنین پسر 10 ساله&quot; src=&quot;http://efun.ir/wp-content/uploads/2009/10/tmp-6083758.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#009933&gt;بعد از عمل ، این جنین ( ساموئل فعلی ) دست خود را از داخل رحم خارج کرد و انگشت جراح را در دست گرفت و با قدرت فشرد به شکلی که دکتر برونر در تن خود ارتعاش و مورموری را احساس کرد . در این لحظه عکاس یو.اس.تودی که برای ثبت تاریخ اولین جراحی داخل رحم در محل حاضر بود تصویری را شکار کرد که افکار عمومی جهان را تحت تاثیر قرار داد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#009933&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#009933&gt;عکاس می گوید من در کناری ایستاده بودم و به رحم مادر نگاه می کردم ناگهان لرزش رحم را دیدم و خواستم از آن عکس بگیرم که ناگهان یک دست از داخل آن خارج شد و دست جراح را فشرد . من عکس خود را گرفته بودم و این داستان آنقدر سریع بود که پرستار پشت سر من فریاد کشید وآی چه اتفاقی افتاده است .&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#009933&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#009933&gt;&lt;IMG alt=4d6m8ue.gif src=&quot;http://i6.tinypic.com/4d6m8ue.gif&quot;&gt;این عکس به سرعت در فاکس نیوز و سراسر جهان ارتباطات انتشار یافت .&lt;IMG alt=4d6m8ue.gif src=&quot;http://i6.tinypic.com/4d6m8ue.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; color=#009933&gt;&lt;IMG alt=4d6m8ue.gif src=&quot;http://i6.tinypic.com/4d6m8ue.gif&quot;&gt;هیچکس ، هرگز نخواهد فهمید که این یک اتفاق بود و یا یک تشکر واقعی .&lt;IMG alt=4d6m8ue.gif src=&quot;http://i6.tinypic.com/4d6m8ue.gif&quot;&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 21 Oct 2009 11:17:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sooedi&amp;postid=221</comments>
<dc:creator>sooedi</dc:creator>
<guid>http://sooedi.blogfa.com/post-221.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>داستـــان تله موش</title>
<link>http://sooedi.blogfa.com/post-220.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.freezpic.com/images/yds2hw88gtlphoh5fwwt.jpg&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست .&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;« كاش يك غذاي حسابي باشد .» &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ،&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند صاحب &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;مزرعه يك تله موش خريده است . . . »! &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;« آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ،&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; تله موش هم ربطي به من ندارد.» &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت :&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ،&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.» &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ،&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت :&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريد شد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟ &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; در خانه پيچيد .. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ،&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود .&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; همين كه زن به تله موش نزديك ش ، مار پايش را نيش زد &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ،&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ،&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست .» &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد . &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد .&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ،&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند !&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#009900 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#009900 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#009900 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Sep 2009 14:26:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sooedi&amp;postid=220</comments>
<dc:creator>sooedi</dc:creator>
<guid>http://sooedi.blogfa.com/post-220.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>صابر ابر نخستين تجربه‌ي خود را در حوزه كارگرداني تئاتر</title>
<link>http://sooedi.blogfa.com/post-219.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;در اولين تجربه‌ي كارگرداني تئاتر، &lt;BR&gt;صابر ابر«واوها. ويرگول‌ها» را از فردا به تماشاخانه «ايرانشهر» مي‌برد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG src=&quot;http://sooedi.persiangig.com/image/Hafteh_Nameh/haftehname/n138665658900_3793.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;صابر ابر نخستين تجربه‌ي خود را در حوزه كارگرداني تئاتر با عنوان «واوها. ويرگول‌ها»&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; از فردا 5 مهرماه در تماشاخانه «ايرانشهر» به صحنه مي‌برد. &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;به گزارش خبرنگار تئاتر خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين نمايش كه متن&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; آن توسط محمد منعم نوشته شده و پيش از اين جايزه اكبر رادي جشنواره&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; تئاتر دانشگاهي را از آن خود ساخته و به شيوه‌ي &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;كارگاهي و تجربي آماده اجرا شده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;در اين نمايش كه ساعت 21 و به مدت 80 دقيقه به صحنه مي‌رود ، &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;بازيگراني چون علي ابدالي، مسعود انتظاري، مرضيه بدرقه، سارا بهرامي،&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; امير پاكدل، ساناز پوردشتي، الهه خادمي، محسن خوييني‌ها،&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; ليلي رهنما، آرين ريس‌باف، ميثاق زارع، علي صادقي،&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; هستي محمايي، سارا مخاوات، بهاره مصدقيان،&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; مريم مسچيان، ياشار مومن‌زاده، امين ميري و مهدي&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; وحيدروش به ايفاي نقش مي‌پردازند و&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt; طراحي صحنه و لباس برعهده سحر ابر است. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;صابر ابر كه سال گذشته در نمايش «كرگدن» به كارگرداني فرهاد آييش&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt; بازي كرده بود، آماده‌سازي نمايش &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt;«واو‌ها.ويرگول‌ها» را از حدود يك‌سال پيش آغاز كرده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;او در گفت‌وگو با ايسنا تماشاخانه ايرانشهر را بهترين سالن&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; براي اجراي اين نمايش دانست و از همراهي‌هاي مجيد جوزاني&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt; -مدير اين تماشاخانه - قدرداني كرد. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;همچنين به گفته‌ي وي اين نمايش با بهاي بليط هفت‌هزار تومان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; به صحنه مي‌رود اما دانشجويان همه رشته‌ها مي‌توانند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#00cc33&gt; همه‌روزه از بليط نيم‌بها استفاده كنند. &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;گفتني است: نمايش نامبرده در سالن&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#00cc33 size=3&gt;&lt;STRONG&gt; شماره دو تماشاخانه ايرانشهر به صحنه مي‌رود.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#009900 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;از همینجا به صابر عزیزم و همه دوستان خسته نباشید میگوییم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#009900 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#009900 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P class=textView align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT face=Arial color=#009900 size=3&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 28 Sep 2009 09:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sooedi&amp;postid=219</comments>
<dc:creator>sooedi</dc:creator>
<guid>http://sooedi.blogfa.com/post-219.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>طالع</title>
<link>http://sooedi.blogfa.com/post-218.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#009900 size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG src=&quot;http://4.bp.blogspot.com/_Deaeku8ByXU/SpZ45VnaFgI/AAAAAAAAAr4/cYPnxH2QQ58/s400/72astrology.jpg&quot;&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#009900 size=5 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;طالعم را به چه؟!!&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#009900 size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;از مرداد وحشي تا ارديبهشت جنگاور&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#009900 size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;به رام بودن فروردين تا رزق و روزي شهريور&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#009900 size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;وحال تاتي تاتي تير و تسليم نشدن آبان&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#009900 size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;به شكار دي و شكار نشدن آذر&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#009900 size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;به رنگ در آوردن بهمن و رو در روي هم نشستن خرداد&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#009900 size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;باز ماهي قرمز اسفند كه آخرش مهر را به عدالت كشيده اند&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#009900 size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;نظاره ميكنم &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;FONT color=#009900 size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;كه رقم خورده اي بيش نيستم&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009900 size=5 face=Arial&gt;*******************&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009900 size=5 face=Arial&gt;تقدیم به یک &lt;FONT color=#ff0000&gt;درد&lt;/FONT&gt; مشترک&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#009900 size=5 face=Arial&gt;بنام  لی لی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#009900 size=3 face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Sep 2009 20:29:20 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=sooedi&amp;postid=218</comments>
<dc:creator>sooedi</dc:creator>
<guid>http://sooedi.blogfa.com/post-218.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
